چهار پلان از من و آینه

1-  نگاهش می کنم و خون به صورتم می دود. ایستاده نفس به نفس روبرویم. بدون شرم. بدون خجالت. انگار نه انگار همه بدبختی هایم را یک تنه ساخته و به دامنم انداخته. طوری نگاهم می کند انگار منم که باید سرم را پایین بیاندازم یا خودم را گم و گور کنم یا سر به نیست. با همه نفرتم می گویمش: حیف که حتی لیاقت مردن هم نداری….

2- انگارهمه قدرتش را جمع کرده تا کینه شود در نگاهش به من و چشم بر نمی دارد از چشمم. انگار همه بدبختیش را من به دامنش ریخته ام. انگار می توانم. انگار هستم. می خواهد باور کند کسی، چیزی، قدرتی هست غیر از خودش که به این روزش انداخته. و خوب می داند نیست. کسی و چیزی و قدرتی نیست غیر خودش. و بعد خیالش می گذرد که من همان خودش هستم که مجبورش کرده ام به بدبختی. به انتخاب. به اشتباه. به تکرار و تکرار اشتباه. می خواهد سر به تنم نباشد و می داند که نمی شود. بشود هم دردی دوا نمی شود. می داند و باز به رویم می غرد: حیف که حتی لیاقت مردن هم نداری… و می دانم و می داند که حرف این نیست. آن قدر تکرار کرده ایم این بازی را که بدانیم راه این نیست. اگر خودش را بکشد از شر من خلاص نمی شود و اگر من را بکشد باز فرهاد جانش را می لرزاند و می خواند: «آینه می شکنه، هزار تیکه می شه…. اما باز تو هر تیکه اش عکس منه.» می داند اگر بشکندم هزار برابرش می کنم  که دوباره نمی کشدم

 3-  وقتی به تصویر خودم در آینه می نگرم می گویم..  نمی دانستم آدم از خودش انتقام نمی گیرد. نه که نباید بگیرد. نمی تواند که بگیرد. نمی دانستم انتقام اگر گرفتنی است هم از دیگرانی است که نمی توانی تغییرشان دهی. نمی توانی به راهشان بیاوری. نمی دانستم خودزنی بازی کودکانه ای است. یک بازی کودکانه خطرناک که وقتی باختی می فهمیش و می گریزی از سایه اش. و وقتی باختی کمی دیر است برای گریختن و فهمیدن. خود زنی بدترین راه آسوده شدن است و بهترین چاه گرفتار خود شدن.

4-  می دانم این ها را که می گویم زخم های کهنه دستم و خاطره زخمی دورم و رفقای رنجیده قدیمی ام و معده درد همیشگی ام ، ریشخند می کنند توی دل شان که تو از کی این قدر فهمیده شده ای؟ حق دارند و می دانم هنوز نشده ام. اما این ها را باید بلند بلند نوشت برای یک روز، حتی یک روز نجات یافته، در  راه یک آدم به دیوار رسیده که باور نمی کند خودزنی تنها راه نیست. که اصلاً خود زنی راه نیست… بگذریم

/ 3 نظر / 30 بازدید

سلااااااام......... دوست گلم .......اومدم اینجا تا دعوتت کنم که به وبلاگم تشریف بیاری[لبخند] راستی وقتی اومدی . یادت نره هاااااا کد لوگوی وبلاگه منو هم یه لطفی کن و دانلودش کن و تو وبت قرار بده[قلب]و تو کامنتیتت اطلاع بده که لوگومو قرار دادی......... اینم ادرسه وبلاگمه منتظرتم دیر نکنیا[لبخند][لبخند][گل] http://behtarinkhanande.persianblog.ir/post/2

ღ❤ღ عبـــ♥ـــاس ღ❤ღ

خــدایا ؟ کــمــی بــیـا جــلــوتــــر مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم ایـن یـک اعــتـراف اســت مـــــن بــی هستی ام..بــــی عشقــــــم دوام نــــــــمی آورم!!! وبلاگ قشنگی دارین موفق باشین ب وب من هم بسرین لدفن ممنون نفستون گرم

جواد تشانی پور

آدمای بزرگ اگر شکسته شوند هزار برابر می شوند بزرگتر می شوند مث شخصیت آینه ای شما. همه چیز دست خود آدمه بزرگ شدن یا کوچیک ماندن ما مسئول زندگی خودمان هستیم. ممنون خوب بود.