یک تشکر

گاهی آن قدر خسته ای که توانی برای ایستادن و مقابله کردن برایت نمی ماند صبر می کنی تا جریان آب تو رابه هر سو که می خواهد براند و من از سال 88 این جریان را به جان خریدم.

مسیری که با همه ی توانم در آن دویده بودم تغییر کرد و آرام از آنچه تصور ذهنی ام بود دور شدم. سکوت کردم و به این نگاه کردم که از این زندگی چه بازی بزرگی خورده ام.

تراژدی هولناک این دنیای پلید مرا به سوی زندگی ای هول داد که مجبور شدم برای نان خوردن مسافرکشی هم کنم.. خوب دنیاست دیگر! چه اهمیتی دارد؟ حال دوست ندارم فلش بک بزنم.

غرض از نوشتن این پست تنها تشکری است از کسانی که این روزها سکان هدایت خبرگزاری ایرنا و روزنامه ایران را به دست گرفتند.

مدیران رده بالا تا پایین این دو مجموعه شناخته و نشناخته ‌بارها و بارها خواهان بازگشتم در سازمانی شدند که روزی به بدترین شکل از آن طرد شدم.

مهمتر از همه اینها بنده هرگونه قر و قمیش آمدم، مدیران عزیز این دو مجموعه پذیرفتند.. به قول معروف بنده از همین تریبون از همه شما بزرگواران تشکر می کنم و امیدوارم معرفتی که در این راه از خودتان به خرج دادید را بتوانم جبران کنم. خیلی ها معرفت شما را ندارند و با گرفتن سمت قدمی برای هیچ کس بر نمی دارند... باشد تا جبران ..

باز هم ممنون و امیدوارم خداوند پنجره باز اتاقتان باشد....

/ 0 نظر / 30 بازدید