و باز هم یک سال دیگر...

روز اول عید

سال تحویل می شود. پدر حافظ باز می کند و بوی اسکناس تازه مستمان می کند. می رویم خانه مامانی، مادر بزرگم، که همه جمعند آنجا برای ناهار. لباس های نو در آغوشم گرفته اند. همه چیز مهربان است. همه چیز بهار است. هشت ساله ام.

 روز دوم عید

می رویم خانه عموها و پسرخاله های پدر. آخرین عید دیدنی است و آخرین عیدی ها که خواهیم گرفت ازشان. بزودی می روند خارج و بر نمی گردند دیگر. چهارده ساله ام.

روز سوم عید

عید دیدنی تعطیل است و زندگی زهرمار. خودم سر خودم را خورده ام بسکه نالیدم درس نخواندم و قبول نمی شوم. کنکور دارم. هجده ساله ام.

روز چهارم عید

عید دیدنی ها را رفته ام و می توانم کمی در خیابان های خلوت بهار راه بروم و نفس بکشم و عاشقی کنم. زنگ می زنم و قرار می گذارم و قلبم بلند بلند می زند. انگار سال تحویل هشت سالگی. بیست و چهار ساله ام.

روز پنجم عید

وقتی مامانی دیگر نیست، وقتی عموها و پسر عمه های پدر رفته اند آن سر دنیا، وقتی همه با هم قهرند و عید دیگر کارش آشتی دادن نیست، عید دیدنی ها زود تمام می شوند. مثل پول حقوق اسفند و عیدی. رفقا را می بینیم و تعطیلات را فقیرانه می گذرانیم در خانه اجاره ای کوچکمان. بیست و هفت ساله ام.

روز آخر عید

حالا من قرار است حافظ را باز کنم و بوی اسکناس نو فرزندان نسل بعدی خانواده را مست کند در لباس نو. خودم اما هنوز خسته از زندگی خسته از حالت عید که هم درگیر حس دردی و هم حالت خوبه و در نهایت نرسیدن به آرزوها گوش می کنم "ارغوان،‌این چه رازی است که هر بار بهار، با عزای دل ما می آید ؟ ارغوان، تو برافراشته باش، تو بخوان نغمه ناخوانده من"

پ.ن:

- 91 هم تمام شد ... سخت بود و تلخ ... خدایا،‌ ممنون ازت که پشتم بودی.. "او" را سر راهم آوردی... "اویی" که به من یاد داد در آتش و خاکسترم بسوزم تا برگردم.. وقتی کمکم کردی که تمام این سال ها که می توانستم بلغزم و نلغزیدم به حکم یک "دل"..! خدایا ببخش منی را  که این همه "تو" را ندارد...

التماس دعای خیر/ عید همگی مبارک

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

نوروز همیشه بوی شادی و تازگی می ده روزهایت مهتابی و شب هایت رنگین کمانی! باور که داشته باشی همینگونه می شود.سبز باشی و بهترین ها را برایت آرزومندم خواهر عزیزم[گل]

معین

روزگارت بر مراد روزهایت شاد شاد آسمانت بی غبار سهم چشمانت بهار قلبت از هر غصه دور بزم عشقت پر سرور بخت و تقدیرت قشنگ عمر شیرینت بلند سرنوشتت تابناک جسم و روحت پاک پاک پیشاپیش نوروزت مبارک

عسل داداشلو

کریمیان خیلی خوب بود، سراسر حس داشت این نوشته ات. سر سفره، دقیقا وقت سال تحویل، یه نفس عمیق بکش و فقط خدا رو تنفس کن... سال نو مبارک رفیق

الی

امیدوارم سال نو سال خوبی باشه برات. امیدوارم لحظه هایی باشه که همه با هم شاد شیم، پر از خبرهای خوب، پر از آزادی، پر از آزادگی و انسانیت...یا اگر اینا زیاد حداقل نامردگی و بی عدالتی کمتر باشه...ما نسل راضی هستیم، بس که روزگار پوستمون رو کنده ولی ما پوست کلفت تر از این حرفاییم...

فرهاد

خدایا نعمت سلامتی، مبداء همه نیازهاست و عاقبت به خیری، مقصد همه نیازها. بین این مبداء و آن مقصد، والاترین نیازها دلخوشی است. به بزرگیت سوگند در این آخرین روزهای سال آن را به تمامی عزیزانم عطا فرمایی، بخصوص به زی زی. "سالن نو مبارک امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشی"[گل]

هیچی...

سلام زینب . خوبی. کجایی دختر. نمی دونی چقدر ناراحتم اکادمی گوگوش تموم شد . این ندا بدجور منو یاد تو می نداخت وقتی می گفت بریم بترکونیم . امسال همون زینب قدیم میشی ؟ سال نو مبارک رفیق

یه دوست

نوستالژی های منو زنده کردی دوستت دارم با این قلم جادوگرت... عیدت مبارک

آدمک

دنیا همین است ثانیه ها یکی پس از دیگری پر میکشن و ما آنهارا فراموش میکنیم

مــــعجزه خامــــوش

ســــلام منم سال نو رو بهتون تبريك ميگم. اميدوارم براتون سالي توام با آرامش بيشتر باشه. به نظر من مهمترين چيز براي آدم ها آرامشه. با "روز پنجم عيد" نوشته تون خيلي حال كردم. براي من چند ساليست كه ايام عيد هيچ فرقي با ساير ايام نداره. " عيد ما روزيست كه آذوقه يكسال دهقاني، مصرف يك روز اربابي نشود." (دكتر علي شريعتي) موفق باشيد

دختران کوروش

همه اینها قلم خود شماست؟ اگر چنین باشه تحسین برانگیزه.