یک روایت ساده

بسیجی واقعی همّت بود و...

چند وقت پیش یکی از خانم های ژورنالیست یه مطلبی رو در رابطه با شهید همّت نوشته بودند که با وجود سادگی در واقع نشون دهنده دیدگاه و قدرشناسی یه جوون امروزی نسبت به شهدا و خصوصا سرداران شهید 8سال دفاع مقدس بود.

البته ب...گذریم که در اون استاتوس فیسبوکی یه مَتَلکی هم به فرزند عزیز شهید همّت گفته بودند که من ضمن تشکر از مطلبشون نسبت به اون مطلب به این دوستمون تذکر دادم و گفتم: شما که اینقدر خوب حِسّتون و نسبت به شهبد همّت گفتید، کاش اون گوشه و کنایه رو نسبت به یادگار ایشون نمیگفتید!!!جالبه این خواهر ژورنالیست به من گفتند: نگران نباش حاجی ؛ خود شهید همّت راضیه!!

تا اینکه دوستان همین خانم محترم روزنامه نگار ، روز جمعه بعد از یک هفته از اون استاتوس فیسبوکی در مراسم بزرگداشت شهید همّت بصورت کاملا اتفاقی نام زینب را در مسابقه برگزار شده رد می کنند و این مسابقه تنها یک برنده داشت و آن هم کسی نبود به جز زینب کریمیان. او برنده ی سَفر به عتبات و کربلای مُعلّی شد!!! الان داشتم به این موضوع فکر میکردم که ما یه همچین شهدای اهل کَرم و قدرشناس و شاهدان زنده ای داریم و چه راست گفت خداوند متعال که فرمود؛

ولا تحسبنّ الذین قُتلِوا فی سَبیل الله اَمواتا بَل احیا عِندَ رَّبهِم یُرزَقون...

و هرگز مپندارید کسانی که در راه خد ا کشته شده اند مرده اند ، بلکه

آنها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی میبرند

روحشان شاد و رهروان راستینشان بیش باد...

پ.ن:‌این یک روایت ساده از اتفاقی بود که باورش برایم سخت است .. این مطلب را دکتر سلیمانی همان شب برایم نوشت و در فیس بوکش گذاشت.

/ 2 نظر / 29 بازدید
ن.ن

حالا کی میری کربلااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگو قبلش بهت بزنگم کارت دارم [گل]

جواد تشانی پور

عقده ها رفتند و علت مانده است در گلویم حاج همت مانده است.