معصومیت از دست رفته

اومده بودیم تو این دنیا که درخت بشیم ....باید ریشه میزدیم ....هزار بار خزون میشدیم و خودمونو به بهار میرسوندیم! باید رو تنمون جای چاقو میموند .....باید شاخ و برگمونو میچیدن ....باید آفت میزدیم .....باید.   

ولی بالاخره آسمونو  میدیدم یه روز .....دل میدادیم به آبی زلالش و اروم اروم پر میگرفتیم ..... باید پناه میشدیم برا پرنده ها ....سایه میشدیم برا خستگیا .....باید دست میدادیم به دست هم و تاب میشدیم برا معصومیت بچه ها ....باید پرده میشدیم برای بوسه های عاشقا .....باید به یه جا میرسیدیم که برا انداختنمون تبر برقی اختراع بشه ! 

عجله کردن ولی ...... تحمل خزون چند روزمونو نداشتن و بهاره پشت سرشو ازمون گرفتن ! به جای اینکه آسمون دیدنو یادمون بدن ...آسمون پیدا کردنو ..... نفس کثیفشونو توی روح و جونمون دمیدن و افتخار کردن به اینکه بی هیچ زحمتی سهممونو از آسمون نصیبمون کردن !!! با مقایسه هاشون،با توقع های بیجاشون، با کثافت کاری هاشون...با عقاید مزخرف و کمال گرایانشون.... بادمون کردن ...بادمون کردن ...بادمون کردن .... حالا رسیدیم به جایی که میخواستن ! تو چشمیم .... گنده ایم ..... ولی بی خاصیت ...بی عرضه ..... بی پناه ...بی ریشه ....عقده ای ..... 

حالا دستمونو میگیرن میبرن به همه نشونمون میدن ! ولی هم خودشونو میدونن ...هم ما ! همه مون میدونیم ترکیدنمون...نابود شدنمون ....هیچ شدنمون به یه سوزن بنده ! همه مون میدونیم هیچی برا افتخار کردن نداریم ....همه مون میدونیم هیچی نیستم فقط هواییم ! اونم هوای کثیف و گندیده ی دست هزارم ریه هایی که سالهاست زیر سایه ی یه درخت نفس نکشیدن !

/ 0 نظر / 31 بازدید