ممنون آقای احمدی نژاد حالا تو به پایان سلام کن

ما سالهاست مشغول مبارزه‌ایم. مبارزه‌ای که نه آن را انتخاب کرده‌ایم نه برایش تربیت شده‌ایم نه از آن لذت می‌بریم نه امیدی به برنده شدن یا حتی بازنده شدن و تمام شدنش داریم. ما به دنیا آمده‌ایم در جایی که تا چشم باز کرده‌ایم شعار و شهید و دار و فرار بوده. موشک و آژیر و کوپن بوده. زور و تحقیر و تعصب و بی‌منطقی بوده و ما مجبور بودیم به چالش با آنها، حتی اگر تصمیم گرفته بودیم نجنگیم. و حقیقتی که هیچ وقت دیده نشد این است که ما نه مبارزیم نه می‌خواهیم و نه بلدیم که مبارز باشیم.

حال هشت سال دارد تمام می شود، هشت سال صدایی را شنیدیم که دلمان نمی خواست، کسی مدیریت کشورمان را به دست گرفت که به راحتی به دوربین نگاه کرد و بارها دروغ گفت.. کسی که از ما نپرسیدچه می خواهید؟ که ما بگوییم آزادی می‌خواهیم و رفاه. بعد بپرسد اگر آزادی و رفاه با هم نشد کدام مقدم است؟ برای توی جوان؟ برای مردم ایران؟ از ما نپرسید که چه می خواهید اما در همین دور و برش عده‌ای آزاد بودند  و هرچه می‌خواستند کردند مشکل این بود که ما از او نبودیم.

همین چهار سال،‌همین روزا عروسک خیمه شب بازی شدیم، تحقیرمان کردند، دیده نشدیم، خانه نشین شدیم، شمرده نشدیم!! اما محمود احمدی نژاد جوری با ما رفتار کرد که مجبور شدیم این بار هم بازی کنیم، این بار هم گفتیم شاید حرمت ببینیم و دیده شویم و شمرده شویم. چهار سال زدند و کوبیدند و ویران کردند و همه چیز بدتر شد که بهتر نشد و باز ما خواستیم امیدوار باشیم به صلاح و اصلاح و منطق این درسی بود که احمدی نژاد به ما داد . این‌ها همه راست است و همه می‌دانیم. هر کس این‌ها را بگوید دروغ نمی‌گوید. خودم را خوب یادم هست آن روز تلخ عاشورا که چیزی به نام صندوق رای را برای همیشه نفرین کردم.

همان روزها باز هم فهمیدم سیاست دنیای کثیفی است. اما دنیای انسانی‌تری هم است از هم را کشتن و هم را دریدن. ما نشان داده‌ایم اهل دریدن نیستیم. اما دروغ های او به گوشمان گفت: کوچک و پیوسته برویم..

احمدی نژاد یادمان آورد که سال 88 که آدمهایی را با موهای جوگندمی مجاب می‌کردیم به رای دادن. آن‌ها 28 مرداد دیده بودند. سال 42 را. 57 را. 60 را. 67 را. آن‌ها داغ دیده و حکم کشیده بودند و من می‌گفتم می‌دانم چه می‌گویید … و سال 88 فهمیدم نمی‌دانستم. ما خون و داغ و درفش ندیده بودیم و دیدیم و حالا حالاها حال‌مان بد است. یاد آنها می‌افتیم که خون به صورتشان دوید و به دل‌مان.

احمدی نژاد به ما یاد داد به خاطر نبودن او ،‌تفکراتش و ادم هایی شبیه او باید ایستاد، حرف گفتگو و اصلاح زد. همان مو جوگندمی ها کنارمان رای دادند و ایستادند و ماندند بی‌توقع و یادآوری. نبرده‌ایم… اما پیش رفته‌ایم. در حرکتی لاکپشتی با هزینه‌ای بسیار گزاف آمدیم که فقط او نباشد...

آقای احمدی نژاد ممنونم که یادآوری کردی که این بزنگاه انتخابات برایمان راهی بود که فقط شاید بتوانیم کمی راه نفس را باز کنیم برای ما که در این خیابانها راه می‌رویم و می‌نویسیم و می‌خوانیم. همین!

اقای احمدی نژاد بدان ما گناه‌مان این بود که هم‌زنجیر نبودیم نه زندان‌بان هم بودیم و نه زندانی هم. نکته این است که 30 سال و 50 سال حکومت در کتاب تاریخ یک خط می‌شود و در زندگی ما یک عمر و این خیلی تلخ و بد و غمگین است. و تو همان یک خط می شوی و شاید بیشتر .. تو دیکاتوری کردی، در شب آخر باز هم نشستی و دروغ را به رویمان زدی و فهمیدیم همه جوانی امان را از ما گرفتی...

به پایان سلام کن

ما توقع معجزه نداریم با کارهایی که تو کردی !!! می دانیم آزادی ما روزی است که مسلمان و نامعتقد و سنتی و غربزده و فارس و ترک و عرب و کرد و مرد و زن و کودک و روشنفکر و لوتی همه حق داشته باشند، انسان شمرده شوند، تحقیر و فراری نشوند. ما روزی که بر سر صندوق رای یا ارمیا یا گلشیفته یا فوتبال یا فلان فیلم و آهنگ هم دیگر را پاره پاره نکردیم و موافق هم نبودیم و باز هم رفیق ماندیم و هم را تحمل کردیم آن روز دیگر لایق رهایی از استبدادیم، نه مستحق دگردیسی استبداد.

کاش یادمان باشد و بشماریم چند رفیق و رفاقت باخته‌ایم بر سر این سیاست لامصب و چقدر چیزی در دست هیچ کداممان نیست به جایش. قرار است بس کنیم برنتابیدن هم را و توهین به عقاید یا اشتباهات یا حماقت‌های هم را. شاید راه این باشد. این هم احمدی نژاد به ما یاد داد!

آقای احمدی نژاد فقط چهار روز دیگر از ‌چهارسالی که تو به ما یاد دادی که ما نه مبارزیم نه سیاست مدار، ما فقط انسانیم مانده، و ما قرار است جای خالی را با خودمان پر کنیم، کنار هر کاری که می‌کنیم.

به پایان سلام کن آقای احمدی نژاد

پ.ن:

شنبه ساعت 10 شب ...

/ 1 نظر / 23 بازدید