نخند هموطن

وقتی  آمدند... ما را به مشکلاتی که برایمان پیش آوردند، خنداندند و حواسمان نبود که وقتی به چیزی میخندیم دیگر در مقابلش گارد نمیگیریم و انتقاد نمیکنیم!!

یادتان هست ما را گرانی نرخ تاکسی خنداندند؟ و گفتند : ای تاکسی نارنجی، یک وقت زما نرنجی و ما خندیدیم!!!

به کارمند حقوق نداند.... و قصه آقای کارمندیان را برایمان ساختند... و ما خندیدیم!!!

حواسمان نبود به جوکهایی که در مورد پراید، پسته، مرغ و .... هست خندیدیم و یادمان رفته این روند را!!!

نخندیم.

به جوکهایی که سرچشمه ی آنها مشکلات اجتماعی است که بی کفایتی مسئولان به سرمان آورده ، نخندیم.

اینکه میگویند به دنیا بخند، معنی اش این نیست که به آنچه برسرت می آوردند بدون اندیشه و به نام طنز(!) بخند!

نخندیم

نه به پسته ای یکباره قیمتش سه برابر شد

نه به پراید که قیمتش ناگهان سه برابر شد

نه به نرخ ..... که یکباره سه برابر شد

و نه به ناچیزی حقوق که یک سوم نرخ تورم هم نیست.

حالا هم دو روز است می خندیم، به سعید جلیلی و کاترین اشتون، به هاشمی رفسنجانی و کوسه بودنش، به قالیباف و جت اسکی سواری اش، به مشایی و مرخصی و دورکاری رفیقش، به لنکرانی و هلو بودنش، به کواکبیان و صورتش، به ولایتی و کلت و شلوارش، حالا هم هنوز می خندیم.!!

نخندیم تا بتوانیم درست بیندیشیم، نخندیم هم میهن،  چرا که این خندیدن، گریبان خود ما را خواهد گرفت. به یاد بیاوریم که حدود 80 درصد از هم میهنانمان زیر خط فقر زندگی میکنند، نخندیم تا حواسمان باشد، نخندیم و این گونه طنزها را حتی برای شوخی به یکدیگر نگوییم..

نگویید پدر اشتون گفته دامادم باید رییس جمهور باشه ، نگویید که هاشمی تو مراسم تحلیف سکته می کنه با ولیچر میاد، نگویید قالیباف اسب هم داره، نگویید مشایی با ساحره اش هورارا می کند بدون مرخصی، هموطن نگویید لنکرانی و تابستان هر دو هلو هستندف نگویید این جشن تکلیف است  و و و و !!

دست من و تو باید این زنجیرا رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

 

پ.ن بی ربط:

این لامصب خواهرم است.. همه همدم و همراهم.. این لامصب تولدشه همین نسرین نیکنام خودمون.. تولدت مبارک لامصبی

 

/ 7 نظر / 23 بازدید
كامران

حال همه ما خوب است اما تو باور نكن

مهرشاد قرباندوست

خطرناک شدی زینب کریمیان. یادم رفت بگم سلام. چطوری؟با کدوم خبرگزاری کار می کنی؟ من که الان 8 ساله تو همون خبرگزاری پانا هستم. نمیخام بگم فسیل شدم، اما یه جورایی برام یکنواخت شده. اها داشتم میگفتم خطرناک شدی! میدونی. نمیدونم چرا هرکی این شعر رو زمزمه می کنه، فکر می کنم میخادکار خطرناکی انجام بده! " یار دبستانی" رو می گم. خواهشا اینا رو منتشر نکن. پیش خودت باشه. می بینمت. سرت سبر و لبت خندان. درست مثل پسته های باغ رفسنجانی. راستی چه موسیقی دلنشین و آرومی . منو با خودش برد؛ تا شالیزارهای شمال. تا باغ های چای لاهیجان و فومن.

شارگرد شما

سلام استاد اگر به تلخی های زندگی نخندیم طور از تاب تحمل آن را پیدا کنیم انتخابات برای ما یک تحول ایجاد نمیکند تازه یه استرس جدید برای ما ایجاد کرده که این دفعه رجال سیاسی بر سر قدرت نه خدمت باهم چه نزاع و کشمشی دارد.

مش رحیم

من مطمئنم تو حالت خوب نیست البته چون سایتت خیلی مورد رجوعه وقت نداری ولی کمی به سلامت خودت فکر کن ولطفا به یک روانکاو یا روانزرشک مراجعه کن . دختر حواست به نوشته هات نیست ببین از مدتها قبل تا حالا چقدر اراجیف بافتی؟

مش رحیم

واقعا از سر بیکاری به سایت تو سرزدم وگرنه آدم عاقل در بین این همه میوه سراغ ترب نمیره.

جمشیدزهی

برا ته که میزنی مردم هیکل دله ره مموت واری افتو خان بیری؟

هادی

حرفی که حق باشد جوابی ندارد :|