حکایت های من و یک مدیر حزب الهی

ابتدا: صدای لخ لخ دمپایی مشکیش رو مخ،‌ با مهمون، بی مهمون میرسید دمپایی داغون می پوشید... صدای قرآن گذاشتنش از صبح تو گوش در حد پیشروی تا مرز افسردگی ... زمان حرف زدن با من چونش تو سینش... جای قهوه ای مهر رو پیشونیش.. تسبیح شاه مقصود و ذکر که دیگه واویلا... دیدار با سفرا و افراد خارجی و داخلی یقش تا خرخره بسته... کت و شلوار های سبز روشن و نباتی..

بعد از ابتدا: شلوار پارچه ای پیله دار روی عثنی عشرم.... بوی گلاب تو دفترش و به خودش... زمستون و تابستون پیراهن های مردانه استین بلند ... عدم ارتباط روحی با هر گونه کاپشن و بارونی در زمستان و پیراهن های استین کوتاه با کت و شلوارهای خنک در تابستان... عدم ارتباط روحی با جوراب های ست با لباس به طور مثال جوراب طوسی با کت و شلوار سبز...

در میانه(6 ماه بعد از کار و جنگ اعصاب های متعدد و گیس گیس کشی): آرام آرام برای اینکه یحتمل از این همه پول و بد تیپی دیوانه نشوم و نگاه های این مهمون های با کلاسش رو جمع کنم چاره ای اندیشیدم...اقای دکتر،‌بهم برمی خوره با من حرف می زنید چونتون تو یقتونه!!! آقای دکتر، به نظرم لباس اون سفیره خیلی شیک بود دیدین... آقای دکتر، عجب کفش مارکی پاش بود، چه بوی عطری و و و جواب ها بلاشک منتهی به استغفرالله...

نزدیک به پایان: صدای احسان خواجه امیری از سیستم من در تلاقی با قرآن سیستم دکتر... صدای زنگ موبایل من (دیش دیش) صدای زنگ موبایل دکتر (حسین هی هی هی ای ای ای)... بوی عطر من با بوی گلاب دکتر... پاستیل هاریبو و کاکائو افتر ایت من، چای دمنوش دکتر... استفاده از لباس های ست من،‌ در مقابل اسمارتیز بودن دکتر..

یک قدم به پایان:  این چیه؟؟ رادیو پیام .. ای چه زنگ موبایله،‌مجازه... زیر لب حرفی می زند و اینبار طاقت نمی آورد.. چته؟؟ از گفتن حرفهای دو هفته گذشته و عکس العمل های خاصت منظوری داری؟؟ بله آقای دکتر.. میشه این سری من برای دیدارهای رسمی و غیر رسمی لباس براتون بخرم ، اتاق با سلیقه من دیزاین بشه ؟؟.. خریدهای خوراکی با نظارت من اما با پول های شما.. آقای دکتر(شوکه) برای لباس چقدر می خوای؟؟ 5 میلیون... به تومان؟؟ پ ن پ به دلار ... شوکه تر از قبل، باشه ای اجباری از صدتا فحش بدتر..

پایان: یک سال از اون روزهای سخت می گذره ... دکتر کت و شلوارهای ایتالیایی اصل به تن دارد،‌زمستان بارونی فوتر می پوشد و نیم چکمه کلارک... برای تابستان هم لباس هایش جور است .. عطرهایCHANEL می زند، احسان خواجه امیری هم گوش می کند، می خندد به رویم و می گوید: شبیه آدم شدم به قول خودت.. بله بلندی می گویم و به این نتیجه می رسم این همان بود که بود چون هنوز هم برای تجدید وضو جوراب هایش را از شلوارهای اصل ایتالیایی آویزان می کند اما به نظرم ظاهرش عالی ایست و گول زننده...

پ.ن:

- دکتر آدم خاصی است، یک سال در کنارش چیزهای زیادی یاد گرفتم.. مهمترینش اعتماد بود.. او به من برای ساختن یک مدیر شیک اعتماد کرد و بهم یاد داد با دلایل مختلف می شود آدم ها را مجاب کرد.. این روزها غصه می خورد  و می گوید:‌به کی گیر بدم که این آهنگهای مزخرفتو جمع کن... می خندم به رویش و ادای لخ لخ دمپایی هایش را در می آورم..

- رییس دفتر مدیرعامل، مهمترین فرد در یک سازمانه، ایمان دارم ... حتی اگه اون رییس دفتر بد حجاب و بی دین باشه اینها رو هم دکتر گفت...

/ 6 نظر / 14 بازدید
..

ابتدا: کیک پنیری لادن سعادت آباد با مارمالاد هم می خورد جدیدا. بعد از ابتدا: نون و ماست و نون و پنیر هم از هفته ای هفت روز به هفته ای دو روز تقلیل یافته نون تست و کالباس و غذاهای سفارشی مي خورد. در میانه: شلوارهاش باد نمیاد توش بره! الان شلوارهاش کلا باد رو نمی بینه نزدیک به پایان: بوی نسکافه و توتون پیپش با هم امیخته میشه؛ عود هم دارد از چي چي نگل تا بقيه . يك قدم به پايان: محسن يگانه هم گوش مي كند، هداياي نوروزي امسالش هم خيلي شيك است. پايان: دكتر تغيير كرد اما نتوانست ياد بدهد دهن باز كردن تا معلوم شدن بنا گوش براي خنده كار خوبي نيست.

طناز

تصویر سازی و اپیزود بندی تون عالی بود .

براي دكتر

پيغام خصوصي شما را از روز گذشته بالغ بر صد بار خوندم باورم نمي شد يك روزي كسي اينچنين مرا تعريف كند ، شايد هم هميشه به قول شما "از نگاه كردن به علاقه ادم ها نسبت به خودم گذشتم". ممنون دكتر از اين همه محبت و اعتماد ،‌ممنون از اين همه تعاريف كه هيچ كدامش را لايق نيستم ، هر جا هستيد لبخند به لب و مانند اين روزها مهربان باشيد علي يارتان

یک مهری

این مشخصات الادپوش نیست؟

ناصر

سلام متن شما رو خوندم آدما تحت تاثیر هم هستن شما چه تاثیری از این مدیر یا مدیرای دیگه گرفتین

وحید

این از همه بیشتر به مزاج من سازگار بود خوشم اومد.کلی چیزا ازش یاد گرفتم!!.موفق باشی