ذهن ادم

ذهن ادم گه میخورد مقاومتش زیاد باشد... ذهن ادم گه میخورد هی یاد گرفته باشد به حرف هیچکس گوش نکند....گه میخورد همینطور سرتق وار (با هر املایی ) به زندگی ادامه دهد و به روی خودش هم نیاورد هزار نفر دارند بال بال میزنند که آن کار را نکند ....

ذهن آدم گه میخورد بلد باشد وقتی راهش را انتخاب کرد همینطور سرش را بندازد پایین و یابو وار انه در مسیر مستقیم حرکت کند و هیچ چیز هم حواسش را پرت نکند.... ذهن آدم اگر همینطور پشت سر هم هی گه اضافه بخورد پدر صاحابش را در میاورد یک وقتهایی...

یک وقتهایی که یک تغییرِ لازم پیش بیاید ...یک تغییرِ لازم ِ مهم ! آنوقت است که مصرانه درسهایی که توی این 20 سال یادش دادی را بدون یک غلط ،حتی بهتر از خودت تحویلت میدهد ....شروع میکند به مکانیسم دفاعی اصلیش ؛ فرار!!

هیچ رقمه حاضر نیست ذره ای زیربارِ پذیرفتن این تغییربرود...اصلا نمیگذارد دیگر فکر کنی...واقعا نمیگذارد ها ! اوایل فقط همان فکر مذکور را حذف میکند ....فیزیولوژی بدن را هم طوری تغییر میدهد که حس کنی حالت خوب است ....

بعد که دیگر انرژ ی اش تمام میشود برای تفکیک فکرها ، شروع میکند به حذف هرچه داری و نداری .... باز هم اوایلش فقط حافظه ی کوتاه مدتت داغون میشود ...مثلا همینطور بیخودی وسط حرف زدن یادت میرود چی میخاستی بگویی!

یادت میرود نهار چی خوردی ! اصلا خوردی یا نه ! همه چیز یادت میرود ..تمام اتفاقات روز ...تمام حرفها ...تمام کارهایی که باید بکنی.... بعد که ببیند زیادی فشار تحمل میکند گند میزند به حافظه ی بلند مدتت ! انوقت است که برای اینکه یادت بیاید "سبک هرم وارونه " چی بود باید کتاب را نگاه کنی.....

عمق فاجعه جاییست که هفته ی دیگر امتحان داشته باشی..... حتی استرس هم نمیگذارد بگیری..... رسما هیچ غلطی نمیگذارد بکنی...حتی ناراحت هم نمیگذارد بشوی... حالا باید جنگ قدرت راه بیاندازی که تو سرتق تری یا ذهن کوفتی ات !

جنگ لعنتی ای که هم خودت را از پا در میاورد هم آن بدبخت فلک زده را ! این وسط بقیه ی دردهایت هم گم میشوند ..کم رنگ میشوند...اما یک جاهایی آن گوشه کنارهای ذهنت تبدیل شده اند به موریانه و دارند تجزیه ات میکنند !

حالا تو ماندی و یک کره ی تو خالی سیاه که همه انتظار دارند هم به دردهای اصلیش برسد هم یک عالمه بیماری و نشانه  و دارو و کوفت و زهر مار دیگر را حفظ کند ! الان تو نمیتوانی بفهمی فرق خودت با دختر میز بغلی چیست !

الان توی طفلکی فقط دلت یک آدم میخواهد ...از آن آدمهایی که توجیه نکنند که اگر گفتم بالای چشم خدایشان ابروست کف نکنند که تو کافر شده ای کوفت شده ای ....از آنهایی که حرفهای کتابهای دین و زندگی را تحویلمان ندهند ...

آنهایی که نگویند هرکه در این بزم مقرب تر است......

از آنهایی که نگویند خدا یک چیزی میدانسته که ما نمیدانیم....از آنهایی که نگویند نباید زیاد به خدا فکر کنی چون گنجایشش را نداری....از آنهایی که احمقانه اختیار را توجیه نکنند..... آنهایی که میفهمند ... از ان ادمهایی که میفهمند....از آن ادمهایی که میفهمند ........

یک آدم از آنهایی که مینشینند گوش میکنند ...گوش میکنند ...گوش میکنند بعد یک سوال میپرسند فقط ...یا یک جمله ی 5-6 کلمه ای بعد تو را می اندازند روی خط درستِ فکری !

حتی اگر اخرش برسی به آنجایی که خدایی نیست ...قدرت برتری نیست.....برسی به آنجا که همه ی اینها توهمی بیش نیستند... اما برسی! فقط به یک جایی برسی !!! اینطوری توی برزخ نباشی !

/ 0 نظر / 15 بازدید