حال من بی تو

عصر همین‌جوری داشتم توی سرم برای خودم پنج سال گذشته را می‌نوشتم. داشتم فکر می‌کردم، به بهارم...به آن روزهای سخت طولانی که بیشتر شبیه زمستان بود. به خودم که چه‌قدر جنگیدم برای سرپا ماندن، برای کم نیاوردن...توانستم؟ نمی‌دانم. یاد آن روزی افتادم که توی بلوار دادمان نشسته بودم روی زمین و نمی‌دانستم به کی زنگ بزنم که بیاید نجاتم بدهد... درد توی تنم بود، بغض توی گلویم...آخ از اردیبهشتی که دست کمی از جهنم نداشت برایم.
درد کم‌کم آمد سراغم، پاورچین پاورچین. نمی دانم چه سالی بود اما بود، شاید هم خودم پیدایش کردم، نمی‌دانم. رسیدم به تابستان، به گذراندن یک روز کنار نویسنده‌ی محبوب و دوست‌داشتنی‌ام، که هی راه بروی و اسپانیای بشنوی و به خودت بگویی بالاخره رسیدم. 
به پاییز، آخ به پاییز.. اخ به روزهای برگریزان .. راستش ته دلم به دختری که بهار را از سر گذراند و به پاییز به زمستان به بهار دیگری و حالا به پاییز پنج سال بعد رسید افتخار می‌کنم، به دختری که برای سرخوشی‌اش، شادی‌اش، آرامشش جنگید... دختری که بیش از همه چیز توی دنیا "قرار" طلبید و آرام گرفتن.
دختر نشست و توی ماهی که بیشتر از تمام سال دوستش دارد خودش را مرور کرد و فکر کرد می‌شود، می‌شود سبز ماند و سبز نفس کشید؟

/ 5 نظر / 13 بازدید
دانلود آهنگ جديد

سلام دوست من [گل] وبلاگ زيبايي داري. خوشحال ميشم به منم سر بزني و آهنگ و فيلم و سريالهاي جديد رو دانلود کني [قلب] تبادل لينک هم خواستي پايه ام[چشمک] www.takahangha.com

مجله پلشت

سلام. وبلاگ خيلي خيلي خوبي داري. دوست داشتي نياز به مطلب داشتي مي توني از عکس ها و مطالب مجله ما هم مطلب بزاري.موفق باشي

شبیه من تنها . . .

انشاالله همیشه سرپا باشی انشاالله روزای قشنگ زندگی رو به زودی به همه وجود لمس کنی

فؤآد پورفائز

سلام وبت قشنگه وقت کردی به ما هم سر بزن.نظر یادت نره[چشمک]

شبیه من تنها . . .

شما وقتی نظر کسی رو نمیذاری پس چرا اصلا نظر گذاشتی ؟