مانده و بهانه اش

"رفتن" !

رفتن که بهانه نمیخواهد ،
یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى !

"ماندن" !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،
دوستت دارمهایى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...

وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم میمانى ...
میمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت،
آمدن دلیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام ... !!!

/ 2 نظر / 23 بازدید
شبیه من تنها . . .

سلام خیییلی قشنگ بود من که لذت بردم واقعا من همین حالت رو داشتم

شبیه من تنها . . .

چرا جواب ما رو نمیدین ؟