مردی که همه سوادش در کلامش است/ بازگشت ممنوعه ها

سلام قرایی می کند و آرام از پشت میز شلوغش بلند می شود و به سمتم می آید، خوش آمدی می گوید و دعوت می کند بنشینم.. اتاقش مملو از کتاب های ارزشمند و تاریخی است ، هر جای اتاق را که سر می چرخانی کتاب می بینی، خاطرات جنگ، اقتصاد، پشت سرش اما کتاب هایی با جلد آیت الله ... تک نسخه است گویا ...

چشم های جستجوگرم را ثابت می کنم و بالاخره تسلیم نشستن می شوم و بر روی مبل ساده دفتر نشر معارف انقلاب اسلامی می نشینم،‌مبلی که صدای ق‍یژ قیژ آن تا پایان مصاحبه کلافه ام می کند و مهندس تنها لبخند می زد گویا به این صدا عادت دارد... یادم رفت از او بپرسم این مبل زپرتی چند سال قدمت دارد.

مثل همیشه بدون انتقاد تند و تخرییب کسی صحبت می کند، مردی که همه سوادش در کلامش است، از تهران می گوید، از برنامه هایش، از کم کاری هایی که در آن شده ، از شهر فروشی، از اجحاف در حق مترو .. او حتی از کرباسچی و قالیباف و احمدی نژاد هم می گوید...

وقتی عکاس روزنامه وارد می شود اعتراض می کند، حتی اعتراضش هم آرام است ، می گوید چهره اش خسته است،‌موهایش بهم ریخته است ، موهایش را با یک شانه مرتب می کند اما، می گوید: پوستم برنزه شده مثل اینایی که رفتن دریا!! درسته؟

 و بعد من به این فکر می کنم که واقعا وقتی وارد شدم این حس بهم دست داد ، که مهندس دریا رفته است می خندد و می گوید: زیاد فکر نکن بیماری کبدی وقتی که خسته ام سبب این چهره می شود و گرنه از افتاب گیری در کنار دریا یا از این دستگاه های پوست برنزه خبری نیست ... منظورم همان سولاریوم خودمان بود

می گوید:‌ اگر به بعضی ها باشد !! ما از اون دست آقازاده هایی هستیم که که نباید خسته شویم!! اصلا آقازاده ؟؟ هاشمی؟؟ خسته؟؟ همه اینها را می خندد و می گوید..

او را سالهاست می شناسم ، از زمانی که مدیرعامل مترو بود، تغییری نکرده ، پخته تر شده و موهایش به سپیدی گراییده است، او شهردار خوبی است ، او مدیر خوبی است.. او تخصص دارد، آن مرد، بزرگوار است و بزرگ منش، آنقدر خاکی برخورد می کند که می مانی که مگر بزرگترین فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی نیست؟ شاید گناهش برای تخریب های که برایش صورت می گیرد استوانه نظام باشد، همان پدرش... آیت الله را می گویم ...

با لحن خودش می گویم : مهندس با این عکس می خوام بنویسم بازگشت ممنوعه ها به روزنامه ایران .. هم مصاحبه شونده هم مصاحبه کننده چند سال بود سانسور بودند .. باز هم می خندد...

روزنامه ایران امروز حاوی مصاحبه ای است از همه ناگفته های "محسن هاشمی رفسنجانی بهرمانی" درباره پایتخت ایران اسلامی. بعد از پایان مصاحبه به این نتیجه رسیدم آن مرد با برنامه هایش ، کلان نگری اش شهر را نجات می دهد شک نکنید..

پ.ن: روزنامه ایران اماده انعکاس صحبت های اقای قالیباف هم هست ... خوب چیکار کنم نامه زدیم میگن اسمتو بیاریم فکر می کنه عراقی ها حمله کردند!!!

- این را هم گرفتم به احترام دکتر روغنیها

 

لینک مصاحبه

/ 5 نظر / 79 بازدید
جلال

دوست داری با ادم ها عکس یادگاری بگیری

مرد لر

با سلام و عرض ادب تقریبا یک سالی میشه که از طریق وبلاگ یکی از دوستان مخاطب خاموش نوشته ها تون شده ام. این بار دیگه نتونستم از مقدمه زیبای مصاحبه و حاشیه نگاری ها خاموش بگذرم. نمی دونم مصاحبه های اوریانا فالاچی رو خونده ای یا نه . درست به همان اندازه لذت بردم و فهمیدم فرقی نمی کنه قذافی . محمدرضا شاه. یایر عرفات و یا هر کس دیگر طرف مصاحبه ات باشد وقتی مصاحبه گر توانمند باشد حتما خواندنی خواهد شد. خوشحالم که از شر تهدید ها و ترس ها رها شدیم دیگه فیس بوک و وبلاگ هم جرم نیست که بخوان با این گونه چماق ها اخراج مان کنند و یا ممنوعه. سالم باشی

مانی

خوش حالم زینب جان میبینم اون جیگاه از دست رفته رو از روزنامه ایران داری به دست میاری.. شادی هایت روز افزون و قلمت روز به روز شیوا تر

هادی

فیست ترکونده کریمیان تبریک.. پیغام دکتر ظریف عالی بود.. بابا معروف

ن.ن

والا میدونم خوشت نمیاد من نظر بدم اما انقدر پرو هستم نظرم رو بدم[زبان] تلفنی هم گفتم مصاحبه خوب بود اما تیتری که من زدم قشنگ تر بود؛ خودتم گفتی. بعدشم گفتی نمیشه تو روزنامه دولتی اون تیتر رو زد، چظور میتونه ستون صفحه یک رو میشه داد سید محمد خاتمی اما نمیشه یه تیتر باحال برای این مصاحبه قشنگ زد عایا!؟!؟!؟!؟ حالا مثل اون دفعه برجکم رو نزنی!!!! نظرم رو دادم عکستم خیلی قشنگه! بده برات درستش کنم قابش کن بزن تو اتاقت