گره

گره هایی بدنم ، روحم ، اندیشه ام و گلویم را محکم فشرده که انقباض آن دست و پای زندگیم را بسته. از لحظه های سخت اولین گره بند نافی ست گره خورده به بطن مادر، گشوده می شود اما آنچنان محکم گره می خورد به زندگی .

 از پس تولد گره می خوری به آغوش مادر ، گره می خوری به دوست، به عشق، به وابستگی هایت ، فرزندت ، به اشیا ، یادگاری ها ، صداها ، لبخندها، اشک ها، نگاه ها و نورها ..

گره می خوری به اب به باد به خاک به آتش و انچنان در این گره های می پیچی و می تابی و دست و پا می زنی که چیزی جز یک گره کور نمی ماند . درمانده در خود فرو می روی و گره میخوری در خود.... اکنون تو گره ای یا گره تو؟ با هم می آمیزید و یکی می شوید ؛ به گره هایت خو می گیری و باز گره می شود رحم مادر..

 

پ.ن: گره زندگی من چیه؟؟ چی

/ 2 نظر / 29 بازدید
غرور دل یا مریم

زندگی سراسر گره است و یک مسابقه.. کسی برنده است که فاتح این پازل بزرگ شود امیدوارم در زندگی به گره کور نرسی.موفق باشی