روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند

کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی را ورق میزدم.جایی از کتاب نوشته بود :
"روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می آید".

دیدم گوشه ی همین صفحه نوشته ام : "از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمیشود"... 
حرفم را پس گرفتم، خط زدم جمله ی خودم را. اصلأ همانی که دولت آبادی گفته...
از یک جایی به بعد، آدم آرام میگیرد، بزرگ میشود، بالغ میشود، پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمیگردد، قبول میکند گذشته اش را، انکار نمیکند آن را، نادیده اش نمیگیرد، حذفش نمیکند، اجازه میدهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند، حالا باید آینده را بسازد، از نو، به نوعی دیگر.
یاد میگیرد زندگی یک موهبت است، غنیمت است، نعمت است، قدرش را بداند و آن را فدای آدمهای بی مقدار نکند...

همه ی اینها را که فهمید یک آرامشی می آید مینشیند توی دلش، توی روح و روانش.

اینجای زندگی همان جایی است که دولت آبادی گفته اصلا از یک جایی به بعد حال ادم خوب میشود......

/ 4 نظر / 69 بازدید
علیرضا

من هفته ی پیش چنین حالی رو تجربه کردم زیبا نوشتید یاد آهنگ تردید سیاوش قمیشی افتادم شاخه تو بر دار و تمرین تبر کن با خودت تو بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین یا بسوزو وجنگلی را شعله ور کن با خودت سر بچرخونی مسیر روبروتو باختی از پل تردید با قلب گذر کن با خودت

رو ح اله

سلام یه مدتی نبودید. یه جورایی نگران شده بودم. انشااله سلامت باشید و بی خبر نرین

رو ح اله

سلام یه مدتی نبودید. یه جورایی نگران شده بودم. انشااله سلامت باشید و بی خبر نرین

رو ح اله

سلام ازاومدنتون خوشحال شدم .....