دل یادم انداخت

کار با دل فقط یادت نمی‌دهد، یادت هم می‌اندازد. چیزهای خوب و ساده و مهم را. که یادت رفته، که گوشه‌ی یادت جا مانده آن قدر که ساده و بدیهی بوده. عاشقی کردن ابزار می‌خواهد. کار کردن بدون ابزار سخت است. از آن سخت‌تر اما، کار با ابزار غلط است. کار با ابزار اشتباه یعنی ندانستن و بی‌تجربگی. و از آن اشتباه‌تر، تکرار و اصرار بر استفاده از ابزار غلط.

وقتی با دل کار می‌کنی باید ابزارت را بشناسی. باید هشیاریِ مدام داشته باشی در دست گرفتنِ ابزار. اگر ابزارت زیادی ظریف و ضعیف باشد، آن وقت سنگ می‌شود. انگار آب در هاون می‌کوبی. از بازو می‌افتی و به نتیجه نمی‌رسی. یا وقتی ابزارت زیاد قوی و خشن باشد، جای سابیدن تکه می‌کنی. با یک ضربه‌ی نابجا کارت را می‌شکنی. کار با دل یادت می‌اندازد هنر، داشتن ابزار نیست، تشخیص درست  است. این‌ها آن قدر ساده است که آدم باور نمی‌کند جایی فراموش‌شان کند و به کارشان نگیرد.

در کار با دل به بعضی چیزهایی که می‌دانی و می‌فهمی و بلدی عادت می‌کنی. به‌جا و نابه‌جا، همه جا می‌خواهی به کارشان بگیری. یادت می‌رود ابزار ساده‌تری را که گاهی درست‌ترند. مثل فیلم بازی کردن،‌مثل زیر و رو کشیدن.

اما وقتی با دل کار می کنی اصرار و تکرار می‌کنی به روش‌هایت، به دانسته‌هایت، به باورهایت، به ابزارهایت، به اشتباه‌هایت. کارت را خراب می‌کنی و کارت خراب می‌شود. هر کسی البته یک جایی می‌فهمد و می‌پذیرد کجا اشتباه کرده، اما گاهی آن قدر زیاد سابیده‌ای یا زیادی شکسته‌ای که دیگر کار به دلت نمی‌نشیند و در نمی‌آید. اینجاست که از همه بیشتر درد و خطر دارد و تو دردش را به جان می خری ...

دل روح دارد،‌کارش عاشقی کردن است باید حرمتش کنی. اگر به گره برمی‌خوری نرمی کنی جای کوفتن. دل یادت می‌اندازد نزدیک‌ترین فاصله بین دو نقطه خط راست نیست، وقتی جانداری میان راهت نشسته. دل یادت می‌اندازد به آرامش رسیدن فرق دارد با به سرعت رسیدن. دل یادم انداخت آدم‌ها عزیزترند از هدف‌ها، مهم‌ترند از ابزارها. دل یادم انداخت هنوز هم عاشقم، یادم انداخت وقتش رسیده آرام آرام بخزم در آغوش امنیت و آرامش...!!

/ 0 نظر / 29 بازدید