ما ازموده ایم در این شهر بخت خویش

رفتن فرق داره با سفر کردن ...با یه مدتی نبودن و برگشتن ! رفتن رفتنه ....رفتنه واقعی ....رفتن کندنه نه جدا شدن ! چمدونی که برا رفتن باشه نه درد داره نه بغض نه هیچ حس بده دیگه ای که چمدونای سفری دارن !

چمدونای رفتن فقط یه زخم عمیق دارن و قدیمی ..... خیلی عمیق ...خیلی قدیمی ....چمدونای رفتن جنسشون از جنسه زخمای سر بازیه که دائمن روشون کنده میشه تا تازه بمونن ......لابه لای درزا و زیپای کوچیکه چمدونای رفتن میشه تیکه های روح ادمی رو پیدا کرد که دائما داره زیر لب میخونه "ما ازموده ایم در این شهر بخت خویش.... "؛ چمدونای رفتن ماله ادمایین که خیلی وقته دیگه درد نمیکشن، دلتنگ نمیشن، غصه نمیخورن،‌ گریه نمیکنن ، نمیخندن....مال ادمایی که خیلی وقته فقط نگاه میکنن .....فقط نگاه میکنن !

 

پ.ن:‌بازگشت ظفرمندانه

/ 2 نظر / 16 بازدید
تشانی پور

روزی فراموش خواهیم کرد که چه صدمه ای دیده ایم. چرا گریه کرده ایم و چه کسی باعث آن شد. سرانجام متوجه خواهیم شد رمز آزاد بودن ، انتقام نیست بلکه این است که بگذاریم همه چیز به شیوه خود ودر زمان خود معلوم گردد. در نهایت آنچه که مهم است ، نه فصل اول بلکه فصل آخر زندگیمان است که نشان میدهد مسیر را چگونه پیموده ایم. پس همواره بخندید،ببخشید اعتقاد داشته یاشید وعشق بورزید.[لبخند][چشمک][گل]

آخرین پلان

زندگی هیچ گاه به بن بست نمی رسد؛ کافیست چشم باز کنیم و راه های گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم؛ خدا که باشد، هر معجزه ای ممکن می گردد... روزگاری شاد برایت آرزومندم[گل]