زنجیر

اینها را اگر نمی شود فهمید حتماً تقصیر از فرستنده است. فرستنده ای که گاهی بلد نیست به زبان حال ساده حرف بزند.

فرستنده ای که گاهی خیال می کند حق دارد حرفش را بزند و می ترسد از هزار نگاه که گیجی چشمهایش را پی می کنند نه رد خون قلمش را.

چشمهایی که نویسنده را کمین می کنند نه نوشته را. ترجمه فارسی اینها یعنی هوا طوفانی است. آدم پشت این صفحه در مرز یک چیز بدی است که مودبانه اش می شود ترکیدن.

حسرت ترس خورده دست چپی است که زورش به ناکار کردن دست راست نرسید تا امروز یک روح دیوانه زنجیر شود در قالب یک آدم معقول.

چه خوب است آدم بیست سال بعدش را همان بیست سال بعد می بیند.

چه خوب است آن دخترک دیوانه و رها مرا ندید و تمام شد و رفت پی کارش با دیوانگی هایش.

چه خوب است هنوز دستهایم یادشان هست وقتی زنجیر نبودند چه قدر بلند بودند. چه خوب است هنوز زنجیرها به خیالم نرسیده اند….

/ 2 نظر / 28 بازدید
جوادتشانی پور

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[من نبودم][اوه]

ن.ن

آقا راستش رو بگم؟؟؟؟؟؟ نه بگم؟؟؟ بگم؟؟؟ کریمیان جای خواهری، گاهی وقت ها نوشته هات رو میخونم دلم غصه ای میشه، هی میپرسم مگه چشه این بچه که انقدر غم همش؟؟؟؟ نه جان زینب، خوب چته؟؟؟ آقا فرض که یکی بوده که الان نیست، اولا که لیاقت تو رو نداشته، ثانیا انقدر درد داشته، که هنوز بعد 6 سال تقریبی غمش تو پست هات مونده؟؟؟ حرفم که نمیزنی با آدم آقا مخلص کلام که : "نبینم غمت رو رفیق" صلوات [زبان]